به رغم همه انتقادها و با آنالیز سایر کاندیداها
چرا تغییر نمایندگان فعلی ساری به صلاح نیست؟

«تغییر» واژه بسیار مهم و حساسی‌ست که استفاده بدون پشتوانه فکری از آن، نه تنها منجر به تاثیری نخواهد شد بلکه هزینه‌های منفی زیادی را هم به بار خواهد آورد. این روزها که کم‌کم داریم به موعد حساس انتخابات مجلس و فعالیت‌های انتخاباتی نامزدها نزدیک می‌شویم، زیاد از «تغییر» می‌شنویم و می‌خوانیم و به تدریج، […]

«تغییر» واژه بسیار مهم و حساسی‌ست که استفاده بدون پشتوانه فکری از آن، نه تنها منجر به تاثیری نخواهد شد بلکه هزینه‌های منفی زیادی را هم به بار خواهد آورد. این روزها که کم‌کم داریم به موعد حساس انتخابات مجلس و فعالیت‌های انتخاباتی نامزدها نزدیک می‌شویم، زیاد از «تغییر» می‌شنویم و می‌خوانیم و به تدریج، بیشتر هم خواهیم شنید؛ در شهر «ساری» هم به همین ترتیب… .
*چرا تغییر؟
«باراک اوباما» به‌عنوان اولین رییس جمهور آفریقایی‌تبار (سیاه‌پوست) «آمریکا» توانست با رویکرد و شعار «تغییر» در انتخابات این کشور به پیروزی برسد. آنجا البته سازوکار متفاوتی دارد که موضوع اصلی این نوشتار نیست اما آنچه اوباما را براساس این رویکرد به پیروزی رساند، می‌تواند موردنظر قرار بگیرد.
شکی نیست که نیاز به تغییر در ابتدا به خاطر عملکردهای نادرست قبلی به وجود می‌آید و هیچ مجموعه و فردی پیدا نمی‌شود که بی ایراد باشد اما نکته مهم و فراموش شده‌ای که به‌خصوص در مازندران به آن توجهی نمی‌شود، احاطه فرد و مجموعه‌ای که از تغییر حرف می‌زند نسبت به شرایط گذشته و حال و آینده است. یعنی اینکه تنها از تغییر بگوییم؛ آن هم به شکل کلی و هشتگ‌وار، و برنامه‌ای برای تغییر دادن نداشته باشیم، آسیب به مراتب بیشتری از تغییر ندادن دارد.
اوباما (به‌عنوان یک مثال کلی) از شعار تغییرش، مصداق‌هایی را ارایه کرد که در آن زمان، کشورش به آنها نیاز داشت، پس توانست به موفقیت برسد؛ هرچند اینکه در ادامه تا چه اندازه توانست به همه آن تغییرات عمل کند، مبحث جداگانه‌ای است… .
*ریسک تغییر
تغییر دادن، میزان ریسک‌پذیری فرد و مجموعه و مردم را می‌سنجد پس هر نسخه تغییری، لزوما در هر جامعه‌ای جواب نخواهد داد. در مازندران و به‌خصوص ساری، هنوز جایگاه انتخابات مجلس و نقش نمایندگان، چه از طرف عوام و چه خواص، به درستی درک نشده است بنابراین هرگونه تحولی اگر برایش تفکری کلان و آینده‌نگر در نظر گرفته نشود، بی‌تاثیر خواهد بود.
اغلب مردم در ساری و میاندورود، هنوز انتخابات را به چشم یک فرصت برای رسیدن به خواسته‌های شخصی می‌بینند و نه فرصتی برای ایجاد یک رویکرد جامع‌نگر، در نتیجه متغیرها در این حوزه از آنچه باید، متغیرترند! اینجا ریسک‌پذیری بیشتر در حد نوشتار و گفتار کاربرد دارد و در عمل، گرایشی به آن مشاهده و احساس نمی‌شود… .
*آلترناتیو تغییر
معتقدم وضعیت مرکز استان مازندران از «مطلوب» فاصله دارد. این ادعا به دلیل عوامل متعددی‌ست که خودش موضوع یک نوشتار مفصل دیگر است. در ایجاد این وضعیت نیز تنها یک مجموعه یا یک شخص موثر نبوده است و مرتبط به یک دوره خاص هم نیست و طیف عظیمی را از مردم و مسوولان و… شامل می‌شود. نماینده‌ای که مطالبه مردم از خود را در حد جزییات و شخصی می‌بیند، مدیری که مطالبه‌گری را درک نمی‌کند، مردمی که هنوز با حقوق کلان و خرد شهروندی خود آشنا نیستند…، همه و همه دست به دست هم می‌دهند تا ایجاد تغییر را در اینجا دشوار کنند. ضمن اینکه به‌خصوص در این دوره از انتخابات مجلس، با توجه به رصد اوضاع و احوال و نام‌های احتمالی و قطعی شرکت‌کننده در انتخابات آتی، گزینه جدیدی که توان و جرأت تغییر دادن را داشته باشد، پیدا نمی‌شود… .
*درک تغییر
برای رسیدن به این نکته که باید تغییر داد و تغییر کرد، یک پشتوانه فکری و ذهنی لازم است. کسی نمی‌تواند تنها با «زوم»کردن بر روی ضعف‌ها، ناگهان فریاد بزند که «تغییر برای مردم» و «تغییر به نفع مردم» … و از این دست شعارهای پوپولیستی تاریخ مصرف‌دار. این فریاد ناگهانی، بیشتر، توهین به شعور و نیازهای مردمی‌ست که شاید هنوز دلشان را به این رفتارهای پوپولیستی کم‌عمق خوش می‌کنند و در انتها سرخورده خواهند شد.
کسی که از تغییر حرف می‌زند، در ابتدا باید با آگاهی به ایجادش معتقد باشد و برای تغییر، برنامه ارایه کند. با احترام به همه نامزدهای احتمالی انتخابات مجلس در ساری و میاندورود، از آنهایی که پشت گود نشسته‌اند و به لنگ کردن اشاره می‌کنند، جز یک سری حرف‌های کلی و کلیشه‌ای و به شکل باسمه‌ای، زوم کردن بر روی ضعف‌های دیگران، چیز دیگری ندیده‌ایم و نشنیده‌ایم و نخوانده‌ایم و تنها حسی که تا به حال ایجاد کرده‌اند، افزایش احتمال خطر سرخوردگی در بین جماعتی‌ست که دیگر از سرخوردگی لبریز شده‌اند… .
*فهم فرهنگی تغییر
چندی پیش به دوستی از بدنه دولت، عرض می‌کردم که یکی از نکات مهم مورد غفلت قرار گرفته ما در کشور و مازندران این است که متاسفانه هنوز بیشتر مسوولان، به نقش بسیار مهم فرهنگ در بهبود اوضاع سیاسی و اقتصادی توجهی ندارند.
فرهنگ -با مجموعه‌ای از «آپشن‌»هایش- مثل مرغی‌ست که هم در عزا و هم در عروسی سر بریده می‌شود اما وقتی که باید قدر نمی‌بیند. نامزد انتخاباتی که فرهنگ و هنر را نمی‌شناسد، شعارهای تبلیغاتی و رویکرد انتخاباتی‌اش، تهی از مسأله فرهنگ است، لباس پوشیدنش و فن بیانش و نحوه مراوده‌اش فرسنگ‌ها با فرهنگ فاصله دارد و اصلا چیزی به نام گفتمان و جریان‌سازی فرهنگی، در سبد سوراخ انتخاباتی‌اش جایی ندارد، نمی‌تواند باعث تغییر مثبت بشود. در ساری ما هنوز فرد جدیدی که بتواند در این مدت کوتاه باقی‌مانده تا انتخابات مجلس، چنین رویکردی را درک و اجرا کند نداریم و این، درصد ریسک تغییر را به بالاترین حد ممکن می‌رساند… .
*پاشنه آشیل تغییر
همه اینهایی که اشاره شد (که گوشه‌ای از مسایلی‌ست که دراین‌باره می‌توان مطرح کرد) به این معنی نیست که ساری و میاندورود به تغییر نیازی ندارند. مرکز استان مازندران همان‌طور که در ابتدای این مطلب اشاره شد، از نقطه مطلوب فاصله و نیاز به تغییر دارد و بخشی از ابزار این تغییر در دست نمایندگان مجلس است و تا این لحظه و با توجه به برآیند فعالیت‌های دو نماینده فعلی مجلس ساری (که به احتمال زیاد در این دوره هم نامزد خواهند شد) و مقایسه‌شان با سابقه افراد احتمالی جدید و انفعال رویکردی و گفتمانی آنها که فقط حرف می‌زنند و چیز جدیدی را ارایه نداده‌اند (با توجه به این نکته که اگرچه موعد رسمی انتخابات هنوز از راه نرسیده اما این دوستان تا امروز به شکل‌های مختلف حرف‌ها و ادعاهای انتخاباتی‌شان را برملا کرده‌اند)، ساری در مجلس یازدهم، بیشتر احتیاج به نماینده‌ای دارد که امروز هم در مجلس است و تجربه بیشتری کسب کرده؛ البته به این شرط که نیاز به تغییر اصولی را لمس کرده باشد و این تغییر را در ابتدا از خودش شروع کند.